چرا انسان برتر از فرشته است؟
پرسش: چرا انسان برتر از فرشته است در حالي که فرشتگان موجوداتي ملکوتي و پاک هستند ولي انسان موجوديست مادي و گناهکار؟
پاسخ: انساني که قرآن کريم معرفي مي کند داراي دو حيثيت است. يکي حيثيت مادي و ديگري حيثيت فوق مادي. انسان موجودي است که جسم او از خاک آفريده شده است که پايين ترين و پست ترين موجودات است و روح او از عالم امر آمده است: « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّي»(اسراء/85)
اين روح از حيث رتبه ي وجودي مافوق تمام ملائک است. اين روح آنچنان به خدا نزديک است و از چنان رتبه وجودي بالايي برخوردار است که مافوق تمام ملائک است. اين روح آنچنان به خدا نزديک است واز چنان شدت وجودي برخوردار است که خدا آن را به خود منسوب داشته و به ملائک فرمود: « هنگامي که او را(آدم را) نظام بخشيدم و از روح خود(روحي که مقرّب من است) در او دميدم همگي براي او سجده کنيد»(حجر/29). اين روح از عالم اسماءالله است و چون تمام موجودات ظهورات اسماء خدا در مرتبه فعلند لذا روح ، عالم به حقيقت و کنه تمام موجودات پايين تر از خود است.« وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ؛ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ؛» ( و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن کسى را مىگمارى که در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنکه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مىکنيم و به تقديست مىپردازيم فرمود من چيزى مىدانم که شما نمىدانيد؛ و [خدا] همه اسمها را به آدم آموخت ؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست مىگوييد از اسامى اينها به من خبر دهيد؛ گفتند منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموختهاى هيچ دانشى نيست تويى داناى حکيم»(بقره/30الي33) مراد از اسماء ، اسماء الهي است که موجودات ظهورات آنها هستند و اين روح الهي عالم به تمام آن اسماء و مظاهر آنهاست ؛ چون خود مظهر اسم الله است که جامع جميع اسماء خداوند متعال است.
اين روح در عالم امر يکي بيش نيست، اما زماني که از عالم خود تنزل مي کند ، تکثر مي يابد. تمام ملائک از شئون و تنزلات همين روحند. يعني ملائک مراتب پايين همان روحند. وقتي اين روح به وجود مادي انسان تعلق مي گيرد در ضعيفترين مرتبه خود است. لذا از علم الاسماء در وجود اين روحِ جزئي ، تنها اثري مبهم مانده است که آن را فطرت توحيدي مي ناميم.
انسان اگر در همين حد دنيايي بماند نه تنها از فرشته بالاترنيست که از حيوان نيز پست تر است چون مي توانست ترقي کند و نکرد برخلاف حيوان که ترقي آن اندک و غريزي است. لذا خداوند متعال برخي انسانها را تشبيه به حيوانات کرد و حتي آنها را پست تر از حيوانات و سنگها دانست. خداوند متعال مي فرمايد: « وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوينَ؛ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى اْلأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ يَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ کَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ؛ ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذينَ کَذَّبُوا بِآياتِنا وَ أَنْفُسَهُمْ کانُوا يَظْلِمُونَ؛ مَنْ يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدي وَ مَنْ يُضْلِلْ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ؛» ( و خبر آن کس را که آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد؛ و اگر مىخواستيم قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مىبرديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى کرد از اين رو مثّلش چون مثّل سگ است [که] اگر بر آن حملهور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد اين مثل آن گروهى است که آيات ما را تکذيب کردند پس اين داستان را [براى آنان] حکايت کن شايد که آنان بينديشند؛ چه زشت است داستان گروهى که آيات ما را تکذيب و به خود ستم مىنمودند؛ هر که را خدا هدايت کند او راهيافته است و کسانى را که گمراه نمايد آنان خود زيانکارانند ) (اعراف/175الي 179) و فرمود: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِيَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ اْلأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ؛» ( سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه] سخت گرديد همانند سنگ يا سختتر از آن چرا که از برخى سنگها جويهايى بيرون مىزند و پارهاى از آنها مىشکافد و آب از آن خارج مىشود و برخى از آنها از بيم خدا فرو مىريزد و خدا از آنچه مىکنيد غافل نيست )
اما اگر اين انسان با اختيار خود راه تکامل را طي کند ابتدا به سطح ملائک برزخي مي رسد و آن گاه از آنها نيز فراتر رفته با ملائک ساکن جبروت(عالم عقول) همنشين مي شود، باز اگر همّت کند از عالم عقول نيز گذر کرده با مرتبه اعيان ثابته متحد مي شود و مخزن علم خدا مي شود و علم خدا در او ظهور مي يابد. اين مرتبه همان مرتبه اي است که در معراج نبوي ملک اعظم حضرت جبرئيل(ع) نتوانست به آن وارد شود و فرمود: « اگر به اندازه بند انگشت نزديک شوم، مي سوزم»(بحارالانوار، ج18، ص382)
پيامبر خدا(ص) در معراج از آن مرتبه نيز فراتر رفته از مرتبه اسماء وصفات نيز گذشت و به جايي رسيد که از حد ادراک ما خارج است. بنابراين اگر انسان سيرتکاملي خويش را طي کند از ملائک نيز فراتر مي رود و ملائک فرمانبردار او مي شود؛واگر در اين مرتبه دنيايي بماند از بسياري از حيوانات نيز پست تر مي شود.لذا وقتي گفته مي شود انسان برتر از ملائک است منظور انسان بالفعل است، انساني که به رتبه حقيقي خود رسيده است؛ نه هر موجود دوپايي که در عرف انسان ناميده مي شود.
بنگر که عشق و عاشق و معشوق دیدنی است چنان از خدا خوف داشته باش که گویی او را می بینی